آدما همیشه گله میکنن
از خوب نبودنت،از عوض شدنت ،از عجیب شدنت
آدم یه وقتایی خسته میشه از خودش
باید کمکش کرد
دستاشو گرفت واز وسط افسردگیا کشیدش بیرون
باید دلداریش داد
بالاخره یه نفر باید واسطه بشه و آدمو با خودش آشتی بده
بایدیه نفر باشه که حالت براش مهم باشه
وقتی دست از همه چی میکشی،آدما فقط گله میکنن که چرا؟
که چرا عوض شدی
که چرا مسئولیتت رو فراموش کردی
که چرا کارت رو انجام ندادی
چرا وظیفه ای که بهت محول شده رو ول کردی؟
اما هیچوقت از خودشون نمیپرسن که برای خوب شدنش چه کردی
آدما وقتی گم شدی، زانوتو بغل کردی و گنگ بهشون نگاه میکنی
یجوری نگات میکنن که زانواتو محکم تر بغل کنی...
"وقتی بچه بودم از دیدن و شنیدن که خسته میشدم مینشستم فکر میکردم
فکر به اینکه وقتی بزرگ شدم حتما یه اتاق میسازم که پنجره نداشته باشه
روزنه ای به بیرون نداشته باشه
درش چنان کیپ بشه که هیچ صدایی رو نشنوم
نمیدونستم از دنیا میتونم فرار کنم
اما از خودم نه...."
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 12:36 توسط
|
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
تاريخ: سه
شنبه
9 آبان
1396 ساعت: 4:26