خرید بک لینک
لالا لالا شکـــــوفه گلابـــیببند چشم هاتو تا آروم بخوابیلالا لالا جوونه هــــــای پونهدوباره قرص ماه تو آسمونهبخواب تا کلی خواب خوب ببینیتو باغ قصه ها آلو بچینیبری به سرزمین آبنباتیبری به خونه های شکلاتیلالا لالا شب اومده دوبارهستاره آی ستاره آی ستارهلالا لالا گل یاسی و شب بوبرو به خواب ناز عشق کوچولویه جایی که نه سوزه و نه سرماستیه جا که مثل چشم های تو زیباستبری و شهـــر رویا رو ببیـــــــنیسر سفره با خرگوش ها بشینیبری رو بال اسب های پرندهبه شهر کوچک بازی و خندهبری به دره ی رنگین کمون هابه قصر گم شده تو آسمون هالالا لالا بخواب فرشته ی نازکه خورشید پشت کوه ها گم شده بازلالا لالا گل بنفـــــش و آبـــــــیببند چشم هاتو تا آروم بخوابی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 14:03

خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟(نیما)***************************گاهی حس میکنی اما نمی تونی باور کنی...***************************کاش پاییز زودتر برسد***************************سیاه...چشمانم را میبندم تا درکش کنماین ساده ی دوست داشتنیبایداینجارا سیاه کنم مثل روزگارم...***************************وقتی پیـــدایـَــم کـــردی،-کــِــ دیــــــر شــده بـــودکاش وقتی نوشـدارو آوردنــدسُهــــــراب نَمُـــــــــردِه بـــود!_________________________درباره ی پرواز چیزی هست که انسان میداند و پرنده نمیداندپرواز خیال میخواهد نه بال!----------------------------------- ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 21:00

خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟(نیما)***************************گاهی حس میکنی اما نمی تونی باور کنی...***************************کاش پاییز زودتر برسد***************************سیاه...چشمانم را میبندم تا درکش کنماین ساده ی دوست داشتنیبایداینجارا سیاه کنم مثل روزگارم...***************************وقتی پیـــدایـَــم کـــردی،-کــِــ دیــــــر شــده بـــودکاش وقتی نوشـدارو آوردنــدسُهــــــراب نَمُـــــــــردِه بـــود!_________________________درباره ی پرواز چیزی هست که انسان میداند و پرنده نمیداندپرواز خیال میخواهد نه بال!----------------------------------- ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 4:53

کجا روم که شب نداشته باشد؟

کجا ک شب نداشته باشد تا از هجوم خاطرات در امان باشم؟

کجا روم که بتوان فراموش کرد

کجا روم که بتوان گریخت

کجا روم که خواستن نباشد

+ نفسم بند نفس های کسی هست که نیست...

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 17:56

زندگی با تمام قصه های ناجوانمردانه اشزیبایی های خاص خودش را داردمثلا جلوی پنجره ایستادن و تماشای بارانو گوش دادن ب صدای ناودان هازندگی ماجرای پیچیده و عجیبیست...داشتم فکر میکردم به عشق به اینکه همه ی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 17:56

باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید

این سِری چشم تورا چشم من از رو ببرد

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 17:56

تا حالا چشمایی که حرف بزنن دیدی؟

چشمای قشنگی که وقتی بهشون نگاه کنی خودتم فراموش کنی

تا حالا دیدی چشمایی که یه دنیا باشه و توش گم بشی؟

+خودم اینجا

دلم پیش تو سرگردان است...

^_*

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 17:56

خدایا خیلی صبوری دیشب اومدم دم پنجره، به آسمونت نگاه کردمخیلی آروم ابرها از جلوی ماه رد میشدندلم میخواست مثل گذشته ها ساعت ها به آسمون نگاه کنمامشبم ماه پیداست، بارون هم میباره و این خیلی قشنگه نگران ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 17:56

باور کنید عشق افسانه نیست

می شود با عشق زندگی کرد

عشق دروغ نیست

بزرگ است

بزرگ ب اندازه ی تاریخ

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 17:56

چقدر شب های ۲۷ سالگی ام

با ۲۶ سالگی فرق دارد

چقدر کودک و چقدر پیر شده ام

چقدر یکباره فرو ریختم و بی آرزو شدم...

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 10 اسفند 1398 ساعت: 12:16

عشق یعنی اینکه تموم دلخوشیت چشماش باشه

تموم زندگیت نگاه پاک و معصومش باشه

عشق یعنی اینکه دلت فقط به اسمش خوش باشه

وقتی اسمش میاد دلت بلرزه...

عشق یعنی اشک های یواشکی موقع شنیدن صداش

یعنی مردن برای صداش

عشق یعنی خواستنش تا سر حد مرگ

و نداشتنش تا سر حد مرگ

عشق یعنی شمردن روزهایی ک از آخرین دیدار گذشته...

عشق یعنی روزی هزار بار مردن و زنده شدن...

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 10 اسفند 1398 ساعت: 12:16

چقدر آمدنت سنگین بود...

چقدر حس غریبگی دارم

انگار مرا برده ای به جایی که امیدی به بازگشت نداشته باشم

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 10 اسفند 1398 ساعت: 12:16

قصه ی عجیبی ست زنده بودننفس کشیدنراستش امشب بیدار ماندم ک همه بخوابند و بتونم یه دل سیر گریه کنمبدون هیچ دلیلیشاید اولین باره ک تموم بد بختیا همزمان من رو احاطه کردندرد شدید جسمیو روحیمشکلات اجتماعیمشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 10 اسفند 1398 ساعت: 12:16

امروز, یک روز از عمر ماست

یک روز از روزهایی که حق زندگی داریم

یک روز که میتونیم نفس بکشیم

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:11

تو همه هستی

دلسوزی مثل مادر

تکیه گاهی مثل پدر

میشه روت حساب کرد مثل برادر

راز داری مثل خواهر

سنگ صبوری مثل دوست

همراهی مثل همسر

تو یک نفر نیستی

همه ای...

برچسب: نویسنده: متین حیدریان تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 16:52

صفحه بندی