برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
کجا روم که شب نداشته باشد؟
کجا ک شب نداشته باشد تا از هجوم خاطرات در امان باشم؟
کجا روم که بتوان فراموش کرد
کجا روم که بتوان گریخت
کجا روم که خواستن نباشد
+ نفسم بند نفس های کسی هست که نیست...
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سِری چشم تورا چشم من از رو ببرد
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
تا حالا چشمایی که حرف بزنن دیدی؟
چشمای قشنگی که وقتی بهشون نگاه کنی خودتم فراموش کنی
تا حالا دیدی چشمایی که یه دنیا باشه و توش گم بشی؟
+خودم اینجا
دلم پیش تو سرگردان است...
^_*
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
باور کنید عشق افسانه نیست
می شود با عشق زندگی کرد
عشق دروغ نیست
بزرگ است
بزرگ ب اندازه ی تاریخ
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
چقدر شب های ۲۷ سالگی ام
با ۲۶ سالگی فرق دارد
چقدر کودک و چقدر پیر شده ام
چقدر یکباره فرو ریختم و بی آرزو شدم...
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
عشق یعنی اینکه تموم دلخوشیت چشماش باشه
تموم زندگیت نگاه پاک و معصومش باشه
عشق یعنی اینکه دلت فقط به اسمش خوش باشه
وقتی اسمش میاد دلت بلرزه...
عشق یعنی اشک های یواشکی موقع شنیدن صداش
یعنی مردن برای صداش
عشق یعنی خواستنش تا سر حد مرگ
و نداشتنش تا سر حد مرگ
عشق یعنی شمردن روزهایی ک از آخرین دیدار گذشته...
عشق یعنی روزی هزار بار مردن و زنده شدن...
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
چقدر آمدنت سنگین بود...
چقدر حس غریبگی دارم
انگار مرا برده ای به جایی که امیدی به بازگشت نداشته باشم
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
امروز, یک روز از عمر ماست
یک روز از روزهایی که حق زندگی داریم
یک روز که میتونیم نفس بکشیم
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان
تو همه هستی
دلسوزی مثل مادر
تکیه گاهی مثل پدر
میشه روت حساب کرد مثل برادر
راز داری مثل خواهر
سنگ صبوری مثل دوست
همراهی مثل همسر
تو یک نفر نیستی
همه ای...
برچسب:
نویسنده: متین حیدریان