
تا حالا چشمایی که حرف بزنن دیدی؟چشمای قشنگی که وقتی بهشون نگاه کنی خودتم فراموش کنیتا حالا دیدی چشمایی که یه دنیا باشه و توش گم بشی؟+خودم اینجادلم پیش تو سرگردان است...^_*...
ادامه مطلب
خدایا خیلی صبوریدیشب اومدم دم پنجره، به آسمونت نگاه کردمخیلی آروم ابرها از جلوی ماه رد میشدندلم میخواست مثل گذشته ها ساعت ها به آسمون نگاه کنمامشبم ماه پیداست، بارون هم میباره و این خیلی قشنگهنگران ...
ادامه مطلب
بعضی وقتا انقدر برای رسیدنبه یه نفر تلاش میکنی و هی نمیشه...که دلت میخواد ازون به بعد فقطیه گوشه بشینی و تلاشِ بقیه رو برایرسیدن به خودت تماشا کنی...در واقع این برات یه جور مرور خاطراته..فقط تو دیگه دونده نیستی،خط پایانی هستی که دوست نداره هیچ دونده ای فتحش کنه... ...
ادامه مطلب
نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتنیه وقتایی با تیکه های چوب یا تکه هایی مخصوص یه سازه هایی درست میکنناسمشو نمیدونمسازه هایی که هرچه بلند تر بشه و تعداد بیشتری ازشون روی هم قرار بگیره دقت بیشتری برای نگه داریش لازمه یعنی برای جلو بردن کار و ساختن باید خیلی محتاط بودیه حرکت تند،یک لغزش ،حتی یک نفس عمیق میتونه سازه رو خراب کنه آدما هم همیننتوی اوج شادی،ممکنه غمگین بشنممکنه فرود بیان و سرد بشن......
ادامه مطلب